از «دهداری» تا «اسکوچیچ»
فاتحه این فوتبال را بخوانید!(نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
بازیکنی که چندی قبل فایل صوتی زشت و زنندهاش دست به دست شده بود، به زودی با عبور از فرش قرمزی که برایش پهن خواهد شد، قدم مبارک(!) خود را به اردوی تیم ملی خواهد گذاشت تا به لطف بیتفاوتی و بیمسئولیتی آنهایی که باید رگ غیرت شان از شنیدن آن صداها، بیرون میزد – اما نزد – به ریش همه بخندد و الگوی خطرناک و ویرانگری از خودش بر جا بگذارد؛ الگویی نه فقط برای نسل جوان این فوتبال، بلکه سوگمندانه برای نسل جوان جامعه. که آخرش چه شود؟ ما برویم جام جهانی و بگوییم تیم برده ایم جام جهانی و...! صعودی به قیمت سقوط اخلاقی.
اینها همه ریشه در بیصاحبی این ورزش و این فوتبال دارد. ورزشی که اسیر افکار ماکیاولیستی، برای رسیدن به هدف که همان جام جهانی باشد، خود را محدود به هیچ قاعده و قانون اخلاقی نمیداند. «در» این فوتبال را باید تخته کرد و فاتحه این ورزش را باید خواند، وقتی کار و بارش به دست این جماعت افتاده است.
چرا فوتبال ما به اینجا رسید؟ چگونه از آن مکاتب انسان ساز که درس معرفت و اخلاق میدادند تاآمیزهای از انسانیت و خلاقیت فنی،نمایی زیبا از این رشته بسازند، به این دوران رسیدهایم؟ آیا فراموشمان شده که روزگاری، در فوتبال همین مملکت و در همین تیم ملی، مردانی چون زنده یاد «پرویز دهداری» را داشتیم که ستاره تیمشان را به دلیل تحقیر بازیکن حریف مقابل چشم خانواده اش باانداختن یک عدد لایی، از زمین بیرون میکشیدند. آن حساسیت و مرزهایی که امثال دهداری میان انسانیت و بیاخلاقی به نمایش میگذاشتند را مقایسه کنید با رفتاری که امروز مدیران فوتبال در مواجهه با رفتار مشمئزکننده بازیکن تیم ملی از خود نشان میدهند.
اصولگرایی دهداری و امثال دهداری را مقایسه کنید با یک مربی خارجی به نام «دراگان اسکوچیچ» که هرگز نمیداند در این کشور و در روزگاری دور، چه مردانی پایه گذار چه مکاتبی بودند؛اگر هم بداند و ذرهای به رعایت آن اصول اخلاقی که دنیای حرفهای فوتبال نیز آن را سرمشق قرارداده، ایمان داشته باشد – که بعید میدانیم چنین باشد – قطعا و حتما دراندازهای نبوده که پای مقوله اخلاق بایستد و روی نام بازیکن خاطی حداقل برای مدتی خط قرمز بکشد. رئیسی هم که اخیرا گفته بود «اخلاق را فدای نتیجه نمیکنیم و...»، خوب نشان داد که حرف و عملش فرسنگهای فاصله دارد.
همین یک ماجرا از دل هزاران ماجرای فوتبال کشور، گویای تفکر حاکم بر آن است؛ تفکری که تاثیر چنین رفتارهایی بر جامعه را نه میبیند و نه میخواهد که ببیند. با این حال اینها یک روی سکه است و نباید نقش آنهایی که وظیفه نظارت دارند و تنها کاری که نمیکنند همین نظارت است را نادیده گرفت. از آن چند نماینده مجلسی که برای خودشان از ورزش سهمیهای چون روی ویترین قرار گرفتن و گاه و بیگاه مصاحبه کردن قائل هستند تا وزارت نشینانی که در برابر چنین دهنکجیها به اخلاق و اصول اخلاقی، صم بکم ماندهاند! کمیتههای منفعلی چون انضباطی و اخلاق و... هم جای خودشان!
برای این ورزش تنها یک کار میتوان انجام داد؛ قرائت فاتحه...